تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ๑۩۩๑ نارفیق ๑۩۩๑
*

سلام. بعد از چیزی حدود 1سال و نیم دوباره آپ کردم.

زیرااا....!    همیــــــــن جوری

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:48  توسط L.BOY  | 

سلام.سلامی با یه عالمه آه و درد و نفرین و اندوه.

همونطور که خودتونم با خبر هستید امروز نتایج کنکور کاردانی اعلام شد... ولی حیفو 100 حیف  کاش هیچ وقت اعلام نمی شد.

قبول نشدم که نشدم.آزاد هم  ثبت نام کردم که متاسفانه بخاطر وضعیت پام ( که اونم بد بختانه واسه 21 روز رفت توی گچ) و یه سری مسایل دیگه  نرفتم بدم حتی کارت ورود به جلسه هم نگرفتم.

 

لعنت به زندگی.من خیلی امید داشتم ولی نا امید شدم.1سال از زندگی عقب افتادم .هی روزگااار

دلیل قبول نشدنم و نمی دونم خودمم مات و مبهوت موندم آخه چرااااااااااااااااااااااااااااا!!!

یعنی 1 سال باید صبر کنم و باز انتظار بکشم ...

به قول اس امی که یکی از دوستام فرستاد : شاید قسمت نبوده!!!

شاید...!

سعی میکنم خیلی ناراحت نباشم و به خودم بگم خیلی ها مثل من هستن که پشت کنکور موندن...به جای نا امید شدن باید تلاش و پشتکارم و بیشتر کنم.

واسم دعا کنید منم واستون دعا میکنم.

 

" از همه ی دوستان گَل و خوبی که توی پست قبلی نظر دادن و واسم دعا کردن تشکر میکنم"

 

برا همگی تون آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.

 

در آخر فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو هم به همگی تبریک میگم.

التماس دعا

بابای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 20:28  توسط L.BOY  | 

سلام به همه ی دوستان خوبم مخصوصاْ اونایی که خیلی لطف دارن و با نظراتشون من رو شرمنده میکنن...

می خواستم بگم که دیشب حادثه ای برام پیش اومد و پای راستم به شدت ضربه دید طوری که سریع من و بردن بیمارستان  و توی رادیولوژی از پام عکس گرفتن و فرستادنم پیش دکتر اونم گفت که تا ۳ شنبه منتظر بمونم و اگه ورم پام بهتر نشد باید اونو گچ بگیره.دلیلم از آپ کردن این پست این بود که از همه معذرت خواهی کنم و بگم که چند مدت شاید نتونم بیام نت. بچه ها جای منو خالی کنید و واسم دعا کنید که پام توی گچ نره و گچ گچی نشم(...

قربون همتون ... بای تا های...

                                                                                          L.BOY 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 15:40  توسط L.BOY 

با دل شکسته ام قصه مگو

 با غم خود

مرا رها کن

دور از عالم توام

غمزده در عالم خود

مرا رها کن...

:.کلبه تنهایی.:

افسوس من مرده ام


و شب هنوزهم


گویی ادامه ی همان شب بیهوده ست


آیا شما که صورتتان را


در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی


مخفی نموده اید


گاهی به این حقیقت یأس آور


اندیشه می کنید


که زنده های امروزی


چیزی به جز،


 تفاله ی یک زنده نیستند؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 1:24  توسط L.BOY  | 

سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن

این بود انتهای همان آشنا شدن

من را به دست باد سپردی مثل ابر

درد آور است در طوفان رها شدن

وقتی دلی برای تو  آیینه میشود

انصاف نیست دشمن آیینه ها شدن

وقتی سکوت حنجره را فتح میکند

دیوانگیست فرضیه هم صدا شدن

افسوس میخورم که چرا این دریچه ها

هر روز دلخوشند به رویای وا شدن

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به لحظه از هم جدا شدن

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:25  توسط L.BOY  | 

من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعي افروخت
مرده يي چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه اي واي اين اوست
در دلم از نگاهش هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران مرا ميشناسي
قلبم از فرط اندوه لرزيد
واي بر من كه ديوانه بودم
واي بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بروي دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من خدايا خدايا
 من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگيها
قطره اشكي در آن چشمها ديد
همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوانه بودم
مي تواني به من رحمت آري
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو ‚ صبر كن ‚ صبر
ليكن او رفت بي گفتگو رفت
واي برمن كه ديوانه بودم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من كه من كشتم او را
من به آغوش گورش كشاندم


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 1:13  توسط L.BOY  | 

 
+++++++++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++++++++++ ++++++++++++++++++++++++++++